غزل شمارهٔ ۱۳۰۹

روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست

عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست

عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده اند

هر فضولی محرم خلوت سرای شاه نیست

کرده ام قطع نظر از گرم و سرد روزگار

گل به چشم روزنم از آفتاب و ماه نیست

در مکافات سپهر سفله عاجز نیستیم

دست ما کوتاه اگر باشد، زبان کوتاه نیست