آشنا

دختر بر آستانه ی در عاشقانه خواند

کای آرزوی من

من فارغم ز خویش و تو آسوده از منی

با دوست ، دشمنی

بس شام ها ستاره شمردم به نور ماه

تا اختر رمیده ی بختم وفا کند

شور نگاه دوست در آن چشم دلفریب

چون باده سرگرانی عیشم دوا کند

هر شب که ماه می نگرد از دریچه ها