یاد

تهی کن جام را ای ساقی مست

که امشب میل جام دیگرم نیست

مرا از سوز ساز و خنده ی می

چه حاصل ؟ زانکه شوری در سرم نیست

خوش آن شب ها ، خوش آن شب های مستی

که با او داشتم خوش داستان ها

شرابم شعله می زد در دل جام