چشمه

از آسمان ، ستاره ی اشکی نمی چکد

زین غم ، نهال های جوان پای در گلند

بار غم بزرگ جهان بر دل من است

اما کبوتران مسافر سبکدلند

هر شاخه ،‌ پنجه ای است که از آستین خاک

سر بر زده ست و حاصل او میوه ی غمی است

هر برگ ، چون زبان عطش کرده ی درخت