بشنو از نی

نی های خوابنک ،‌ به خمیازه ی نسیم

از یکدیگر به نرمی مژگان جدا شدند

چشم به خواب رفته ی مرداب از آن میان

در آفتاب صبح ، چو ایینه برق زد

آنگه ، نیی بلندتر از مار هفت بند

بیمارتر ز چهره ی مهتاب صبحگاه

در تخم چشم خیره ی مرداب ، سبز شد

چون نیزه ی شکسته رها شد به سوی ماه