حماسه ای در غروب

ز پناهگاه جنگل های خاموش خزان دیده

به سویت باز خواهم گشت ، ای خورشید ،‌ ای خورشید

ترا با دست ، سوی خویش خواهم خواند

ترا با چشم ، سوی خویش خواهم خواند

تو را فریاد خواهم کرد ،‌ ای خورشید ، ای خورشید

من کنون قطره های ریز باران را

که همچون بال زنبوران خواب آلود می ریزد

به روی غنچه ی چشمان خود احساس خواهم کرد

من کنون برگ ها را چون ملخ ها از زمین پرواز خواهم داد