پنجره ی خاموش

تو هر غروب ، نظر می کنی به خانه ی من

دریغ ! پنجره خاموش و خانه تاریک است

هنوز یاد مرا پشت شیشه می بینی

که از تو دور ، ولی با دل تو نزدیک است

هنوز ، پرده تکان می خورد ز بازی باد

ولی دریغ که در پشت پرده نیست کسی

در آن اجاق کهن ، آتش نمی سوزد