غزل شمارهٔ ۱۳۱۲

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست

مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست

هر که خود را باخت اینجا می زند نقش مراد

پاکباز کوی عشق از نقش کم آزرده نیست

در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است

در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست

از تماشای خرامش چون نلغزد پای عقل؟

خاروخس را طاقت این سیل عالم برده نیست