رؤیایی در آفتاب

فواره ی کشیده ی اندامش

در باغ چشم من

تا آسمان پرید

فواره ی کشیده ی اندامش

با شاخه های نازک پاها و دست ها

ابریشم هوا را تا آسمان درید

در موی او که گرد پریشان آب بود

خورشید ، سبز و قرمز ، رنگین کمان نهاد

فواره ی کشیده ی اندامش از غرور