مرثیه ای برای بیابان و برای شهر

زمین ، ترحم باران را

در چشمه های کوچک ، از یاد برده است

و باد

چراغ قرمز نارنج های وحشی را

در کوچه های جنگل ، خاموش کرده است

از دور ، تپه های پریشان ، بیرحمی نهفته ی ایام را

فریاد می زند

و سوسمارهای طلایی

در حفره های تنگ