غزل شمارهٔ ۱۳۱۴

پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست

مصرع پیچیده زلف این قدر پیچیده نیست

یک دل آسوده نتوان یافت در این نه صدف

در محیط آفرینش گوهر سنجیده نیست

فارغند از دار و گیر آرزو آزادگان

سرو را بیمی ز خار از دامن برچیده نیست

سینه گرم از دلم آرام و طاقت برده است

دانه را آسودگی در تابه تفسیده نیست