ساحل یادگار

آه ای عزیز بی خبر از من

امشب ، دل گرفته ی دریا

با یادگارهای کبودش

در زیر گوش پنجره ام می تپد هنوز

دریای مو سپید به سر می زند هنوز

مشت هزار ماتم از یاد رفته را

مهتاب می نویسد بر ماسه های سرد

شرح هزار شادی بر باد رفته را

چشم حباب ها همه از گریه ی فراق