غزل شمارهٔ ۱۳۱۵

ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست

در بساط آسمان این کوکب سیاره نیست

از حجاب تن، دل رم کرده ما فارغ است

دامن ما چون شرر در زیر سنگ خاره نیست

کار بیدردان بود گل در گریبان ریختن

برگ عیش نامرادان جز دل صد پاره نیست

چشم شبنم تکمه پیراهن خورشید شد

حسن، شرم آلودگان را مانع نظاره نیست