خون و خاکستر

آن زلزله ای که خانه را لرزاند

یک شب ، همه چیز را دگرگون کرد

چون شعله ، جهان خفته را سوزاند

خاکسترصبح را پر از خون کرد

او بود که شیشه های رنگین را

از پنجره های دل ، به خاک انداخت

رخسار زنان و رنگ گلها را