رشته ی گسسته

خدای جهان سرخوش از آفرینش

مرا ارمغان کرد سازی یگانه

من آن ساز را بر دو زانو نشاندم

سرش را چو کودک فشردم به شانه

دو سیمی که بر سینه اش بسته دیدم

دو رگ بود از مغز تا دل روانه

به سر پنجه ام هر دو را آزمودم

وز آنها به نوبت شنیدم ترانه