سرمه ی خورشید

من مرغ کور جنگل شب بودم

باد غریب ، محرم رازم بود

چون بار شب به روی پرم می ریخت

تنها به خواب مرگ ، نیازم بود

هرگز ز لابلای هزاران برگ

بر من نمی شکفت گل خورشید

هرگز گلابدان بلور ماه