نیشخند

دریا به روی سینه ی ساحل خزیده مست

در بازوان فشرده تنی کامیاب را

بر ماسه های نرم طلایی چکیده ماه

پر کرده جای پای تر آفتاب را

در کلبه ای که بر سر انبوه ماسه ها

می لرزد از هراس فرو ریختن هنوز

مردی به یاد زورق خویش است و در خیال