گریه

ابر گریان غروبم که به خونابه ی اشک

می کشم در دل خود ، آتش اندوهی را

سینه ی تنگ من از بار غمی سنگین است

پاره ابرم که نهان ساخته ام کوهی را

آسمان گریه ی مستانه کند بر سر خاک

بینوا من که درین گریه ی من ، مستی نیست

همچو مه ، کاهش من از غم بی فردایی است