تیغ دو سر

تو آن دره ی سبز بی آفتابی

که مه بر سر افشاندت نو بهاران

تو فریاد مرغابی جفت جویی

که پر می گشاید به دنبال یاران

تو ابری ، تو آن ابر اندوهگینی

که اشکی به رخساره ی کوه پاشی

تو خورشید بیمار پیش از غروبی