پیکره ها

ای پیکره هایی که نهان در دل سنگید

افسوس که سرپنجه ی خاراشکنی نیست

نقشی اگر از تیشه ی فرهاد به جا ماند

جز تیشه ی نفرین شده ی گورکنی نیست

هر پیکره ، چون نطفه ی نوری است که خورشید

با تابش خود در رحم سنگ نهاده ست

هر تیشه که دندان فشرد بر جگر کوه