فانوس

فانوس زرد صبح

در زیر طاق مرمری آسمان شکفت

کلیل نور او چو به شاخ برهنه ریخت

مرغی که خفته بود پرید از کنار جفت

تسبیح شب که مهره ی صد ها ستاره داشت

در زیر پنجه های تر صبحدم گسست

هر مهره اش پرنده شد و بال بر کشید

دنیا پر از ترانه شد و خاموشی شکست

اما چه شد که پرتو فانوس شعر من