از ویس به رامین

تو ای رامین تو ای دیرینه دلدارم

چو می خواهم که نامت را نهانی بر زبان آرم

صدا در سینه ام چون آه می لرزد

چو می خواهم که نامت را به لوح نامه بنگارم

قلم در دست من بیگاه می لرزد

نمی دانم چه باید گفت

نمی دانم چه باید کرد

به یاد آور سخنهای مرا در نامه ی پیشین

سخن هایی که بر می خاست چون آه از دلی غمگین