چاره

او بود ، او که زندگیم را تباه کرد

او بود کانچه بود به باد فنا سپرد

او بود کانچه در دل من خانه کرده بود

از من ربود و برد و ندانم کجا سپرد

او بود ، او که زندگیم را به خون کشید

وانگه بر آنچه کرد ، نگه کرد و خنده کرد

چون ‌آفتاب صبح که بر مرگ تیرگی