برده

بوته ی خشکیده ام ز بوسه ی خورشید

غنچه ی مرگم که عطر زندگیم نیست

بنده ی پیرم که از نهیب حوادث

راه رهایی ز دام بندگیم نیست

تار پر از ناله ام، به زخمه مکوبم

رنجه مدارم ازین شکنجه ، خدا را

برده ی پیرم که برده ام همه بر دوش