بی جواب

دلت آن روز از من ناگهان رنجید

نشان رنجش از چشمت هویدا بود

بلور آسمان گرد ملالی داشت

ملالش در صفای آب پیدا بود

تو می رفتی و خورشید شبانگاهی

به دنبال تو عالم را رها می کرد

تو می رفتی و خوناب سرشک من