چشم در راه

هنوز آن روز ، برق خنده ی خورشید

به بام خانه های دور ، پیدا بود

درون کلبه ی من شمعدان می سوخت

نسیم مست با او در مدارا بود

هوا در زردی خورشید ، می پاشید

گلاب ابر بر گلها و گلدان ها

دمادم طرح وشکلی تازه می بخشید