پدر

عاقبت روزی ترا ، ای کودک شیرین

تنگ در آغوش می گیرم

اشک شوق از دیده می بارم

با نگاه و خنده و بوسه

در بهار چشم هایت دانه می کارم

نیمه شب گهواره جنبان تو می گردم

لای لایی گوی بالین تو می مانم

دست را بر گونه ی گرم تو می سایم

اشک را از گوشه ی چشم تو می رانم