دیو
در دل ظلمت شب ، دیوی است
که به من بسته نگاهش را
بینم از چک لب سرخش
برق دندان سیاهش را
دهنش برکه ی بدبویی است
که در او خون و لجن مرده ست
چشم قی کرده ی او گویی
در دل ظلمت شب ، دیوی است
که به من بسته نگاهش را
بینم از چک لب سرخش
برق دندان سیاهش را
دهنش برکه ی بدبویی است
که در او خون و لجن مرده ست
چشم قی کرده ی او گویی