بامدادی۲

دلم سیاه نبود

ولی درخت که سر سبزی اش درخشان بود

ز پشت پنجره با سرزنش به من نگریست

من از برهنگی آن نگاه لرزیدم

سپیده پاکترین گریه را به من بخشید