رندانه

به چشم سبز تو نازم که موج خواب در اوست

چو برگ تازه که سرمستی لعاب در اوست

ز پشت پلک تو تصویر مردمک پیداست

خوش این حباب ،‌ که نقش چراغ خواب در اوست

زبان تست که چون جان ،‌رسیده بر لب من

به کام باد !‌ کهش یرینی شراب در اوست

مرا به موی پریشان خویش پنهان کن

که روزگار ،‌ سیاه است و انقلاب در اوست