اسب ،‌هواپیما ،‌رودکی و من

این همایون مرغ زیبای اساطیری

استخوانخواری که کنون آدمیخوار است

طعمه هایش را که ما بودیم یک یک از زمین برچید

ناگهان برخاست

یونسی گشتم که رفتم در دل ماهی

گم شدم در قعر دریای شگرف آسمان با او

یا سلیمانی شدم بر گرده ی آن دیو درگاهی

پرکشیدم از کران تا بیکران با او

در دل آفاق آرام شبانگاهی