دعایی در طلوع

ای سرخ پوست !‌ در شب قطبی چگونه ای ؟

ایا سکوت این شب ظلمانی

چشم تو را به خواب گران برده ست ؟

یا سردی سیاه فراموشی

سودای روزهای سپید گذشته را

در ذهن هوشیار تو افسرده ست ؟

ایا دگر به یاد نداری

آن ظهرهای روشن مرداد ماه را

وقتی که از دهان درخشان سرخ تو