در باغ سبز

شب از گریه ی ابر ، مست است و ماه

فروبرده سر در گریبان خویش

به کردار شب ، باغ چشمان او

ندارد چراغی در ایوان خویش

در باغ سبزی است مژگان او

کزان جز به سرگشتگی راه نیست

درین باغ ، شب بی چراغ است و ، کس