غزل شمارهٔ ۱۳۲۹

کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟

داشت پرهیزی گر این بیمار، از پرهیز داشت

تا نشد آب، از نقاب غنچه سر بیرون نکرد

بس که گل شرمندگی زان روی شبنم خیز داشت

رهنوردی بود چون شبدیز اگر پرویز را

کوهکن هم قاصدی چون ناله شبخیز داشت

برد همت ذره ما را به اوج آسمان

ورنه کی خورشید پروای من ناچیز داشت؟