زمزمه ای در شب

اگر سرچشمه های اشک عالم را به من بخشند

و یا ابری به پهنای زمین در من فرود اید

اگر آن اشک سیل آسا

ره پنهانی دل را به سوی دیده بگشاید

لهیب درد خاموش مرا تسکین نخواهد داد

م تلخ مرا از خاطرم بیرون نخواهد برد

مگر مرگ اید و راه فراموشیم بنماید

من از داروی شور اشک در شب های بیداری

چه امیدی به غیر از این توانم داشت