زورق بی سرنشین

در نخستین نیمه ی تاریک شب

در شبی مانند من : اندوهگین

آتشی از خانه ی زیرین دمید

با هزاران شعله ی مرگ آفرین

شعله ها از پله بالا آمدند

گامشان چون گام دزدان : بی طنین

در زدند و در گشودم ، وز هراس

قطره های سردم آمد بر جبین

دودم از یک سوی در چشمان نشست