زمین و زمان
جوی بزرگ دهکده ی زادگاه من
کز کوچه های خاکی و خاموش می گذشت
آبی به روشنایی باران داشت
وز لابلای توده ی انبوه خار و سنگ
خندان و نغمه خوان
سیری بسان باد بهاران داشت
در عمق آفتابی او : رنگ ریگ ها
با طیف های نیلی و نارنجی و کبود
نقشی به دلربایی فرش آفریده بود