خون و ناخون

من ،‌ خون روزهای جوانمرگ خویش را

آسان تر از شراب کهنسال خانگی

در کاسه ی بلور افق نوش می کنم

وز مستی شگرف و سیاهش به ناگهان

خود را و خواب را

در خلوت شبانه ، فراموش می کنم

اما اگر هنوز

شیر غلیظ در بدن طفل خردسال

ز مهر مادرانه بدل می شود به خون