غزل شمارهٔ ۱۳۶۰

مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت

از تهی مغزی حیاتم در سبکساری گذشت

خواب غفلت فرصت وا کردن چشمی نداد

روز من در پرده شب از سیه کاری گذشت

در شبستان عدم شد شمع کافوری مرا

آنچه از شبهای تار من به بیداری گذشت

می توانم بی تأمل سینه زد بر تیغ کوه

لیک نتوانم به آسانی ز همواری گذشت