غزل شمارهٔ ۱۳۶۲

از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت

با دهان خشک ازین ظلمت سکندر بازگشت

دید رخسار تو، از آتش سمندر بازگشت

طوطی از گفتار شیرینت ز شکر بازگشت

باد دستان را کریمان دستگیری می کنند

ابر دایم از لب دریا توانگر بازگشت

گرد عصیان نیست مانع عاصیان را از رجوع

سوی دریا موج از ساحل مکرر بازگشت