غزل شمارهٔ ۱۳۷۱

آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت

کی به تنگ شکر از تاراج خیل مور رفت؟

کوچه و بازار را سودای من پر شور داشت

یک جهان شد بی نمک تا از سر من شور رفت

از ادب با آنکه کردم دور گردی اختیار

عمر من در آرزوی یک نگاه دور رفت

از سیاهی نامه اعمال خود را پاک کرد

هر که زین ماتم سرا با موی چون کافور رفت