غزل شمارهٔ ۲۷۳۳

ای وصل تو آب زندگانی

تدبیر خلاص ما تو دانی

از دیده برون مشو که نوری

وز سینه جدا مشو که جانی

آن دم که نهان شوی ز چشمم

می‌نالد جان من نهانی

من خود چه کسم که وصل جویم

از لطف توم همی‌کشانی