غزل شمارهٔ ۱۳۷۷

وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت

در بهاران می توان داد دل از صهبا گرفت

دست بیداد فلک را زود کوته می کند

فتنه ای کز قامت رعنای او بالا گرفت

در کدامین ساعت سنگین ندانم کوه غم

در زمین سینه ما خاکساران جا گرفت

نیست در سوادگرانجان عشق خوش سودای ما

می توان از ما دو عالم را به یک ایما گرفت