غزل شمارهٔ ۱۳۸۷

زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت

بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت

نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت

داد دل از ساغر سرشار می باید گرفت

در چنین فصلی که عریانی لباس صحت است

پنبه از مینا، ز سر دستار می باید گرفت

بر خود اوضاع جهان هموار کردن سهل نیست

خار بی گل را گل بی خار می باید گرفت