غزل شمارهٔ ۱۳۸۸

وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت

درد این میخانه را سرجوش می باید گرفت

می شود جان تازه از آمیزش سیمین بران

تیغ را چون زخم در آغوش می باید گرفت

سرسری نتوان گذشت از آب جان بخش حیات

تیغ را چون زخم در آغوش می باید گرفت

تا نگردی بر گنه در خانه خالی دلیر

صورت دیوار را با هوش می باید گرفت