غزل شمارهٔ ۱۴۰۹

بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت

قانعم با دل بیدار ز بیداری بخت

شکر این نعمت عظمی چه توانم کردن

که به دولت نرسیدم ز مددکاری بخت

شکوه از بخت گرانخواب ز کوته نظری است

که سبکسیر بود مدت بیداری بخت

از برومندی ظاهر دل چون آینه را

غوطه در زنگ دهد جامه زنگاری بخت