غزل شمارهٔ ۱۴۲۰
خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
رشته از صافی این دانه گوهر پیداست
گر چه ز آیینه روشن ننماید جوهر
خط نارسته ازان چهره انور پیداست
مهر و کین می شود از صفحه سیما ظاهر
صافی و تیرگی آب ز گوهر پیداست
آه گرمی که گره در دل پر خون من است
همچو داغ از جگر لاله احمر پیداست