غزل شمارهٔ ۱۴۲۳

شور در دل فکند لعل خموشی که تراست

خواب را تلخ کند چشمه نوشی که تراست

از لطافت، سخنی چند که در دل داری

می توان خواند ز لبهای خموشی که تراست

خواب را شوخی چشم تو رم آهو کرد

چه کند باده گلرنگ به هوشی که تراست؟

صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش

هر که را چشم فتد بر بر و دوشی که تراست