غزل شمارهٔ ۱۴۳۳

دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست

بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست

بوسه آن لب میگون و لب ما، هیهات

این می لعل، زیاد از دهن ساغر ماست

عشرت روی زمین، قالب بی جانی ازوست

از سر کوی تو خشتی که به زیر سر ماست

راه عشق است که از سر بودش سنگ نشان

هر که سر در سر این کار کند رهبر ماست