غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است

سر به سر دانه این مزرع ویران پوچ است

هر سری کز می گلرنگ نباشد لبریز

چون کدو در نظر باده پرستان پوچ است

هر حبابی که هوای تو ندارد در مغز

سر برآرد اگر از چشمه حیوان پوچ است

تیر باران حوادث چه کند با عاشق؟

پیش شیران قوی پنجه نیستان پوچ است